درباره وبلاگ


من آن غريبه ی ديروز آشناي امروز و فراموش شده ي فردايم در آشنايي امروز مي نويسم تا در فراموشي فردا يادم كني
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 51
بازدید هفته : 305
بازدید ماه : 144
بازدید کل : 47368
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 107
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


دلنوشته های من البته بیشتر سینمایی
CiNeMa,MuSiC,...






فکر میکنم یک حبه قند رو میشه از دو بعد کلی برسی کرد بعد فنی و ساختاری و همینطور از بعد محتوی و داستان
از نظر فنی به نظرم یک حبه قند از بهترین نمونه های سالهای اخیر بوده واقعاً لذت بصری زیادی داشت این فیلم اما در بعد فنی آیتم شاخص برای من دکوپاژ عالی این فیلم بود و البته صدابرداری و ...

اما از نظر محتوی و داستان به نظرم فیلم متوسط و گاهی رو به ضعیفی بود! من اصلاً از پرداخت این فیلم در مورد بعضی کرکتر ها خوشم نیومد از اون داماد اینترنتی تا ...
البته در این فیلم نمادهای زیادی بود در مورد کیفیت اونها فعلاً بحثی ندارم اما واقعاً پیام این فیلم چی بود؟ به نظرم همه چی خیلی سطحی بود تو فیلم تحول ها غم ها دورهمی ها و شادی ها ...

اما از بدترین اتفاقات فیلم که اصلاً برای من قابل قبول نبود نوع مرگ دایی بود! واقعا چاله ای بود که این فیلم رو کشید پایین! با هر فرضی به این مرگ نگاه میکنم برام قابل قبول نیست دایی از زندگی خسته بود دایی پلنگ فکن گرفتار حبه قند شد و این است بازی روزگار و ... این مرگ اگر نگم نقطه اوج داستان اما بی تردید جز 2 3 نقطه اصلی اوج داستان بود در اصل چرخی بود که باید بار اتفاقات آینده فیلم رو میکشید که البته طبیعتاً همچین قدرتی هم نداشت.
یا از سکانس های بسیار بد دیگه ی فیلم میشه به اون داستان زن دایی اشاره کرد یک تیپ کامل با نقش نه چندان زیاد که اون سکانس خیلی بد خوابیدنش واقعاً دلسرد کننده بود. واقعاً اگر ما فکر کنیم فردی از نزدیکانمون جونش رو از دست داده با پرت کردن یه حبه قند این قضیه رو تست میکنیم؟!

یا در مورد همین نماد ها و پرداختشون که همه سطحی بودن و در مورد خیلی هاشون میشه گفت تیپ بودن نه شخصیت! در همین بین حالا اگر سری بزنیم به نماد ها اون پسر جوون که همش سرش تو لپ تاپش بود به نوعی نمادی از امروزی ترین نسل جامعه در فیلم بود که یک ادم سرد ایزوله نشون داده شد که گاهی فقط یه دیدی به دختر خالش اگر اشتباه نکنم می انداخت! خب این نگاه یک طرفه به داستان خیلی بده این که جوونایی که هم دوره اون شخصیت امروزی در فیلم هستن به مراتب سرد تر و ادم های بی احساس تری هستند حتی در اون حد که تو سکانس احیای دایی حاضر نبود یا خیلی با اکراه میخواست یه نفس مصنوعی یا ... رو برای این مرد انجام بده! از اون ور هم قاسم که کرکترش به نوعی پرورش یافته با اصول سنتی بود و نماد اخلاقیات دایی بود شد ادم خوبه ! من خودم تا حد زیادی به بعضی از رسوم اخلاقیات سنتی اهمیت میدم اما نگاه یک طرفه جالب نیست برام.

داستان هم که اگر بگم کامل دستگیرم نشد دروغ نگفتم! خط داستان قرار بود از اون داماد اینترنتی شروع شه و در اخر به صبر کردن برای برگشتن قاسم برسه اگر اشتباه نکنم که خب واقعاً چه مفهومی رو میتونه داشته باشه این؟! نکته اینجاست نمیگم فیلم بی محتوی هست میگم این داستان و محتوی قابلیت برابری و همراهی با ویژگی قنی کار و تبدیل شدن به یک کار بزرگ رو نداره.
در کل فیلم از سطحی بودن رنج میبره از سطحی بودن کرکترها تا شادی و غم ها تا تحول اون داماد خانواده و حتی یه جاهایی هم این تلفیق سنت و مدرنیته و گوشی های موبایل و اون فرهنگ ها و غورباقه بازی ها برام روون جا نیوفتاد و اتفاقاً این فیلم هرچی کشید از یک حبه قند و اون دو سکانس قند نشانش بود! (خواب زن دایی و مرگ دایی)



صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد